۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

قدردانی آفریقای جنوبی از قهرمان خود

بنظرم اولین باراست که دیگران تصویر یک شخصیت و قهرمان واقعی خود را به روی اسکناس های خودشان چاپ میکنند . اگر یادتان باشد خمینی دجال وقتی که شکر زیادی میخورد بعد عکس خونخوارش را روزنامه ها چاپ میکردند بعد میگفت بجا عکس من عکس یک رعیت را چاپ کنید طرف غرق جهل  ونادانی شده بود فهم این را نداشت که رعیت حرف نزده است عکسش را در زیر آن چاپ بکنند . کسی هم جرأت نمیکرد بهش بگوید تو زر زده ای نمیشود عکس رعیت را بجای عکس تو چاپ کنیم خفه . بعدش نیز باز همه دیدیم که عکس همان خونخوار  را به روی پول ایران چاپ کردند پول ایران شد پهن خر به درد هیچی نمیخورد 





خبرگزاری رویترز، گیل مارکوس، رئیس خزانه‌داری کل آفریقای جنوبی دیروز پنجشنبه گفت: به منظور قدردانی از تلاش‌ها و مبارزات ده‌ها ساله این قهرمان علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی تصویر نلسون ماندلا رئیس جمهور سابق این کشور و برنده جایزه صلح نوبل بر روی اسکناس‌های جدید چاپ و به بازار داده شده است.نلسون ماندلا اولین سیاهپوستی است که تصویرش روی اسکناس‌های آفریقای جنوبی چاپ می شود

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

ویران شود اوین







ویران شود اوین

پیکرستار خونین است وقلم شوریده اش شکسته
دیگرازآن قهرمان پیام دادخواهی نمی آید !!

ستار غوغاگر گرفتار آمد بر پنجه ظلم ظالم
دل شوریده وبی باک ستار دریده شد به دست دژخیم

ستار ... جراح درد جامعه....
ستار....آشنای دردها....
ستار....کوه قلم به دست...

بی ترس و واهمه
پرشور و خستگی ناپذیر....
پرشعور بود و ثابت قدم...
ایستاد تا آخرین نفس ایستاد


ای دژخیم ستار را کشتی.
با اندیشه ستار چه خواهی کرد؟
این اندیشه ازبین رفتنی نیست،
این اندیشه همان دردها و کینه ها و ظلم ها است که،
شما جلادان بر سینه تک تک این ملت کاشته اید

دیروز علی و جعفر و فرزاد
امروز ستار و دیگران، فریاد می کنند: " مرگت باد ای جلاد!"

ستار...منصور حلاج زمان
ستار...بی هراس از آتش همچون سیاوش
ستار ما....قدم نهادی چون سیاوش بر آتش ستم
ستار...بذر امید کاشتی در شوره زار یاس
ستار....ستاره شدی بر شام تار میهن
نه نه نه ستار شهاب ظلمت سوزشد تا ابد تا ابد
از دوستان خواهش میکنم این نوشته را به مادر ستار قهرمان بدهند ای مادر عزیز ستار در مغز و قلم هزاران ستار دگر زنده است مبادا غمگین باشی زندگی آخرش مرگ است یکی مثل ستار دگر مثل ضحاک همه از این دنیا خواهند رفت خوش به حال ستار که شیر پاک شما را خورده و به عهد انسان بودن خود وفا کرد و بذر شرف و شجاعت کاشت و رفت درود درود درود بر ستار قهرمان
خانباباخان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

مقاله ستارشهید :آقای خامنه ای دستگاه قضائی نظام جمهوری اسلامی سلاخ خانه ای بیش نیست



Foto: ‎یک نفر(کشته شده) بار دیگر در زندانهای رژیم به مقام معظم(!) ظلم کرد:

آقایان سران عرصه سیاست در داخل ایران که در مناظرات خود با عمله های رژیم سخن از مشروعیت نظام و تغییر در رویه نظام می کنید. کسانی که بر ضرورت پیروی از عدل اصرار دارید و در نمونه سازی خود را پیرو امام اولتان می دانید که با شنیدن خبر ربوده شدن خلخال از پای زنی یهودی چنان اندوهگین شد که خود را سزاوار مرگ دانست(یک داستان منقول از شیعیان پیرو) همه اینها پیش کش، مرگ و اندوه از بابت قتل جوانی بی گناه پیش کش! فقط از خوان خونین و گسترده نظام که بوی تعفنش بیشتر از همیشه به مشام می رسد برخیزید حتی اگر توان اعتراض و انتقاد ندارید!
کسانی که قتلهای پیشین از نویسندگان از سعیدی سیرجانی گرفته تا پوینده و ... را حاصل خودسری عده ای مامور دانستید، اکنون چه می توان گفت با قتل فرزندان این خاک و بوم در زندانهای این نظام پلید؟ اگر روزگاری قتل دگراندیشان و نویسندگان به دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل و ... نسبت داده شد اکنون قتلهای دنباله دار در زندانهای رژیم از هدی صابر گرفته تا ستار بهشتی و قتل هاله سحابی ها و ... را به چه کسی می خواهید نسبت دهید؟ چرا خاطره تاریخی شما به اندازه یک موجود تک سلولی است؟
آقایان خندان این همان تغییر در رویه نظام هست و این همان باز شدن فضا و همان تغییر جهتها در آستانه انتخابات است که خواستارش بودید! شهد چرکین قدرت گوارای وجودتان! جناب سید خندان، محض اطلاع: یک نفر(کشته شده) بار دیگر در زندانهای رژیم به مقام معظم(!) ظلم کرد!

.‎

تاریخ نگارش 23 اکتبر2012 ساعت پنج و بیست ویک دقیقه به وقت ایر

آقای خامنه ای33سال است که نظام جمهوری اسلامی برپا شده و عجب بلای آسمانی بر ایران ومردم ایران نازل گردیده! در این مدت از هیچ ظلمی دریغ نشده، از رعب و وحشتی که ماموران امنیتی نظام شما با احظار وتحدید مردم در جامعه به وجودآوردند....تا قطع دست وپا و اعدامها که توسط دستگاه قضایی اجراء می شود. به راستی نام سلاخ خانه بر این دستگاه قضائی برازنده نیست؟ خبر اعدام 10نفر از افراد جامعه درتاریخ1آبان 91مُنتشر گردید وعجب خبر تکان دهنده ای! در یک روز جان 10نفررا گرفتند واقعا یک نوع ننگ است، این ننگ از دست هر نظامی بر نمی آید جز نظامهای دیکتاتور وآدمخواری چون نظام جمهوری اسلامی! وباز در نظامهای دیکتاتور نظام شما یک الگو به تمام معنا در خونریزی و خونخواری است. آقای خامنه ای افراد جامعه دستگیر می شوند آنقدر شکنجه میشوند تا به گناه نکرده اعتراف کنند! افراد دستگیر میشنود در شکنجه گاهای شما با آتش سیگار بر،بدن آنها داغ گذاشته میشود، بر روی نرده های آهنی که زیر آن شعله برافروخته شده نگه داشته میشوند، سر افراد را در مستراح پر شده از مدفوع فرو می کنند تا به گناه کرده و ناکرده اعتراف کند! بعد احکامی که بر روی این اعترافات اعلام می گردد احکام شرعی  واعلام اجرای دین خدا را می گیرد! آخر این چگونه خدا و چگونه دینی است که شما آن خدا را عبادت ، آن دین را اجراء می کنید که جز ریختن خون انسانها چیزی را نمی خواهد؟ این چگونه دینی است که به شما اجازه هرگونه رفتار را برای اعتراف کردن افراد قبول می کند؟ آیا این دین خدا است یا رفتاری خشونت آمیز به اسم دین خدا برای ماندن برسر حکومت؟
آقای خامنه ای بنده به عنوان یک ایرانی شما و دستگاه قضایی شما یا همان سلاخ خانه شما را از هنرمندان در هنر آدمکشی می دانم، باور کنید شما را هنرمند می دانم. چندین بار خانواده این زندانیان از نوشتن نامه تا تجمع در جلو کاخ شما و خواهش برای تجدید نظر در احکام عزیزان خود اقدام کردند، جواب شما چه بود؟ شما که خود را امیرالمومنین و نائب برحق خدا می دانید، شما که خود را عاشق ملت می دانید و دستبوسی خود را عشق دوطرفه بین ملت ومسئولین می دانید، چند بار برای گفتگو با این خانواده ها و یا جواب دادن به نامه این خانواده ها وبسیاری چون آنها تلاش کردید؟ تا به حال سیلی از نامه ها و رنجنامه زندانیان و خانواده آنها به طرف کاخ شما روان شده، چند بار رعفت شما شامل حال این افراد گردیده؟ آیا این یک هنر نیست یک هنرنمایی در زجر دادن ملت و آدمکشی نیست؟ آیا حکمها و طریقه گرفتن اعترافات را قبول دارید؟ اگر قبول دارید چرا اعلام نمی کنید اینگونه رفتار را قبول دارید و خود نیز بخاطر این همه بی کفایتی که باعث ویرانی ایران و به وجود آمدن این همه فساد شده به زیر بار آن شکنجه ها نمی روید؟ اگر قبول ندارید چرا ابراز ندامت نمی کنید و از این قدرت طلبی خود دست بر نمی دارید؟ این چه حکومتی است که ادعای اجراء عدالت خدایی ونوکری مردم را دارید ، اما حاضر به دل کندن و رها کردن این قدرت ونوکری نیستید؟
آقای خامنه ای اگر تمام این حکم های اجراء شده صحیح باشد، تمام اعترافات به راستی و بدون هیچ شکنجه ای گفته شده باشد، در این میان هیچکدام از آن افراد گناهکار نیستند! گناهکار واقعی شما وسران بی کفایت این نظام هستید؟ آقای خامنه ای اگر در جامعه اقتصاد رونق داشت، فضای اجتماعی جامعه برای تفریح و تخلیه هیجانات مردم باز بود، چرا باید انسانی دست به سرقت ویا فروش مواد مخدر بزند؟ چرا باید انسانی متعرض به ناموس دیگری گردد؟ حال اگر با واقعیت بنگرید می بینید، هیچکدام از افراد کشته شده تخصیر نداشتند جز سران نظام !سران نظام به جای رونق دادن به بازار اقتصاد، به راکد کردن اقتصاد کشور پرداختند، بجای باز کردن فضای اجتماعی جامعه با بسته کردن این فضا خفقان را به راه انداختند. چگونه انسانی وقتی درنهایت فقر و تنگنا قرار گرفته وکاری برای تهیه مخارج خود و خانواده خود ندارد میتواند زندگی کند؟ اگر به شما و آخوندهای شکم فراخ ومنبر نشین شما باشد می گویید با دعا کردن تمام مشکلات حل می شود! اما 33سال است این همه دعا کرده اید چرا ایران را در پرتگاه نیستی قرار داده اید؟ 33سال است مردم را وادار کرده اید،خواسته های خود را بجای طلب کردن از نظام از امامزاده ها طلب کنند! خوب اگر امامزاده و خدا با دعا کردن کار خلق را، انجام می دهد، تشکیل دولت و نظام چه معنی دارد؟ شما چکار می کنید ؟ثروت ملت را بالا می کشید؟ اگر کار خلق را نظام باید راه بیندازد چرا تا این اندازه بی لیاقت و بی کفایتی در خود می بینید سکوت اختیار کرده وترک قدرت نمی کنید؟ تمام این احکام واین اعدام ها توسط سلاخ خانه نظام نه بخاطر اجرای عدالت بلکه برای ایجاد جو رعب و وحشت در دل ملت است! تا کسی سُخنی به شکایت نگوید! اما این همه ظلم تاکی؟
آقای خامنه ای در زمان جنگ ایران عراق سرودی ساخته شده بود که می گفت: آمریکا ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما می چکد از چنگ تو، اکنون بعدا از 33سال می بینیم خون نه تنها جوانان که خون ملت ایران از چنگ شما می چکد، این ننگ و نیرنگ شما است که دیگر از پرده برون آمده وعیان گشته!
در آخر مطلبم سُخنی با همه احزاب درون مرزو برون مرز دارم. تاکی خنثی بودن وسکوت کردن؟ تاکی به اتحاد نرسیدن؟ تاکی امید به اصلاح واصلاح طلبی داشتن؟ تاکی جنگ شاه وشیخ علم کردن؟آیا این همه دعواهای سیاسی در این 33سال کاری از پیش برای مردم بُرد یا هرچه بود پیشرفت درعمر نظام داشت؟ امروز به اتحاد برسیم تا فردا پشیمان گذشته برباد رفته نشویم
زنده وپاینده ایرانی وایران جانم فدای ایران
نویسنده ستار
ای مفتی شهر ازتوبیدارتریم         با این همه مستی زتو هشیارتریم
توخون کسان نوشی وماخون رزان   انصاف بده کدام خونخوارتری
_____________________________________________________
من وظیفه خود دانستم این مقاله بسیار زیبایی شهید راه آزادی ملت ایران ستار بهشتی را در اختیار هموطنان عزیز بگذارم انگار ستاراز جریان خبرداشته این نوشته را نوشته است من به حرمت شهید هیچی به نوشته نه اضافه کردم و نه کم کردم  فقط خود نوشته شهید را به اشتراک گذاشتم امیدوارم روح پاک ستار عزیز از این باخبر شده باشد و اما خطاب به دژخیمان باید بگویم ای جلاد ما همه ستار هستیم ما راه ستار و هزاران ستار دیگر که در شکنجه گاههای شما جلادان به خون خود رنگین شدند یا باید تمام ملت ایران را بکشید ویا باید گورتان را گم کنید ما این ولایت جهل و جنایت را سرنگون خواهیم کرد ما راه شهیدان این وطن را تا آخرین نفر و تا آخرین نفس ادامه خواهیم داد ستار عزیز تو ستاره شب کوب بخت ملت ایران در آسمان شب زده  ایرانزمین شده ای درود بر روح پاکت زنده باد آزادی
خانباباخان   

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پیشنهاد می کنم یا آقای اوباما کفش هایش را به احمدی نژاد بدهد و یا او کاپشنش را به اوباما بدهد+عکس








پیشنهاد می کنم یا آقای اوباما کفش هایش را به احمدی نژاد بدهد و یا او کاپشنش را به اوباما بدهد . در ضمن این پیروزی را به آقای اوباما تبریک میگویم+عکس

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

بی شرمی در ولایت فقیه دگر مرز نمیشناسد

 
 
 هفته گذشته همه شنیدیم چند نفر از زلزله زدگان آذربایجان بر اثر سرما جان سپردند و هنوز به خیلی از این خانواده های داغدار هیچ کمکی نشده است و تعداد زیادی از جوانان که داوطلبانه به زلزله زده ها کمک میکردند  و به جزم این کمکهای انسانی دستگیر شده اند و به زندان انداخته شده اند حالا خبری که سایت سبزعلی امروز چاپ کرده است نگاه کنید :  كميته امداد امام خميني (ره) مقاديري کالا و كمك مالي را به مناسبت عيد سعيد غدير بين 200 خانواده مستمند در استان بصره در جنوب عراق توزيع كرد. وقتی که من میگویم لعنت بر خمینی خواهش میکنم ناراحت نباشید باورکنید بی شرمی در ولایت فقیه دگر مرز نمیشناسد .لطفأ در زیر خبر سبزعلی را نگاه کنید قضاوت با شما عزیزانان 
 
 
کمک كميته امداد به خانواده های عراقی
كميته امداد امام خميني (ره) مقاديري کالا و كمك مالي را به مناسبت عيد سعيد غدير بين 200 خانواده مستمند در استان بصره در جنوب عراق توزيع كرد.

به گزارش شبکه العالم،"عامر العبادي" پژوهشگر اسلامي عراقي، گفت: روش توزیع کمک های كميته امداد امام خميني (ره) در شهر بصره همان راه و روش اهل بيت (ع) است.

"عبدالحافظ البغدادي" مدير كميته امداد امام خميني در شهر بصره نيز به خبرنگار شبكه العالم، گفت: ما با ارايه اين كمك ها تلاش مي كنيم كه قلوب مومنان و فقرا را شاد كنيم.

خانواده هاي مستمند بصره نيز از تلاش هاي خيرخواهانه كميته امداد امام خميني (ره) در حمايت از ايتام و فقرا در سالهاي گذشته و سهم این کمیته در كاستن از مشكلات معيشتي نیازمندان تقدير و تشكر كردند.

"ام محمد" هماهنگ كننده جمعيت خيريه "المصطفي" در گفت وگو با شبكه خبري العالم، اظهار داشت: ما از همه نهادهاي خيريه در استان بصره و نهادهاي سرپرستي ايتام و زنان بيوه تشكر مي كنيم و تاكيد مي كنيم كه روز غدير خم روز امير مومنان (ع) است كه از ايتام و زنان بيوه سرپرستي مي كردند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

نسرین ستوده جنگجوی عدالت در مقابل بی عدالتی است




درپارلمان اروپا گروه بزرگ "دوستان ایران آزاد" تلاش بسیاری کردند که هیئت سبزهای اروپایی به ایران سفر نکند ولی بجای نرسید. در آخر وقتی دیدند هیئت پارلمانی از سفر به ایران منصرف نمیشود به این هیئت یک پیشنهاد دادند، گفتندحالا که به ایران میروید با برندگان "جایزۀ ساخاروف"، نسرین ستوده و جعفر پناهی که هر دو زندانی هستند ملاقات و گفتگو کنید و جوایزشان را به آنها اعطا نمایید. بنظر توده ای های اروپا این پیشنهاد ساده و سهل نمیتوانست مشکلی برای سفرشان به تهران به وجود آورد، پس قبول کردند. بار سفربستند و تا فرودگاه نیز رفتند که ناگهان ولی فقیه به خشم آمدۀ حکومت ارتجاعی فرمان لغو سفر هیئت اروپایی را صادر کرد! بدین ترتیب راهیان خوشحال تهران دست از پا درازتر از فرودگاه برگشتند و رسوایی دیگری نسیب  توده ای های اروپایی شد. این سفر لغو شد ولی بد نیست مروری داشته باشیم به دلایل زندانی شدن نسرین ستوده یکی از دو برندۀ جایزۀ ساخاروف و اینکه چرا پارلمان اروپا این جایزه به او اعطا کرد.
نسرین ستوده  یک زن، یک مادر و یک حقوقدان است. وقتی دکترای حقوق خود را گرفت به کرامت انسان قسم خورد که با بی عدالتی مبارزه کند و اگر لازم شد از هر خطری در این راه استقبال کند و در راه حق از چیزی نترسد. برای یک وکیل واقعی  یک متهم تا جرمش ثابت نشده بیگناه است حالا هرکسی و با هر اتهامی میخواهد باشد. وکیل باید از یک انسان بدون در نظر گرفتن عقیده، مذهب، سن، رنگ و نژاد دفاع کند. وکلای شرافتمند نه برای شهرت و ثروت بلکه برای احقاق حقوق انسانها تلاش میکنند. این حق متهم و وظیفۀ وکیل است. وکیل یک رزمنده عدالت است. سلاح او قلم و کتاب قانون و کارش کمک به اجرای عدالت است. او بجای سلاح قلم به دست میگیرد و بدون ترس و تردید از موکل خود دفاع میکند تا حقی پایمال نشود و ناحقی به جای حق ننشیند. یک وکیل واقعی چطور میتواند کسی را که به او امید بسته و پناه آورده  ناامید کند و یا با فریبکاری او را در دام بی عدالتی اسیر کند و یا خود را آلت دست بیدادگاههای حکومتی نماید و موکل خود را به سوی زندان و اعدام روانه کند. شب در خانه  فرزند خود را در آغوش بگیرد و راحت بخوابد و صبح به او خبر اعدام موکلش را بدهند. آیا وجدان چنین وکیلی او را راحت خواهد گذاشت؟
دراین سرزمین هزاران نفر بی گناه به بالای دار رفته اند. حتی وقتی حاکمان دیوسیرت متوجه شدند انسانی را به اشتباه کشته اند بدون هیچ شرم و حیایی اعلام کردند اگر بیگناه بوده پس به بهشت خواهد رفت! آیا بنظر شما یک وکیل قسم خورده  بعد از شنیدن این جنایتها میتواند آسوده خاطر باشد؟ او باید همیشه نگران سرنوشت موکلینش باشد. شب بخوابد و صبح خبر اعدامش را بشنود. او نمیتواند در برابر این بی عدالتی ها دهان ببندد و سکوت کند چراکه در اینصورت خود در پیشگاه خدا و خلق شرمنده و شریک در جنایت میشود. مردم  به امید عدالت وکالت خود را به وکیل میسپارند، تهمت ها و تهدیدها نباید باعث سستی وکیل در کارش شوند و اگر به کار خود ایمان دارد و پیمان بسته که از حقوق انسانها دفاع کند در مقابل زورگویان تسلیم نمیشود حتی اگر به بهای جانش تمام شود.
زورگویان از به بند کشیدن وکلای شرافتمند شرمی ندارند چون کارشان ظلم و ستم است و ابزارشان تهدید و تهمت. وکیل شرافتمند در رویاروئی با این طرز تفکر و این اندیشۀ نابود کننده همچون موکلانش به زندان میرود و این افتخار اوست. وکیلی که خود را در اختیار زورمندان قرار دهد البته در نظر آنها عزیز میشود و همۀ امکانات برایش فراهم است. جایگاه نسرین ستوده قلب مردم است، تهمت ها و توهین ها تأثیری در نظر مردم نخواهد داشت. او نمیتوانست درحالیکه بی عدالتی در این سرزمین غوغا میکند سر آسوده بر بالین بگذارد و چشمان خود را ببندد.*
همه میدانیم که اگر نسرین ستوده دست از مقاومت بکشد، او را آزاد خواهند کرد ولی این در شأن یک وکیل شرافتمند و باوجدان نیست. پس تمام مخالفان واقعی این رژیم جهل و جنایت باید از او و دیگر زندانیان سیاسی حمایت کنند و آنها را تنها نگذارند. دیو ولایت تشنه به خود عزیزان ماست. جایی که عدالت نباشد از آزادی هم خبری نخواهد بود.
 در آخر باید به نقش آقای استراون استیونسون  و تلاشهای او در مشروط کردن سفر هیئت اروپایی به دیدار با  نسرین ستوده اشاره کنم. درود بر این مرد شریف.
زنده باد عدالت و آزادی.
خانباباخان

* دختر خود من الان در سوئیس حقوق بین الملل میخواند. یکبار به من میگفت عدالت برای نابود کردن بی عدالتی به وجود آمده و این دو عنصر همیشه در جنگند. عدالت تمام توانش را به کار میگیرد تا با ایستادگی در مقابل بی عدالتی او را مغلوب کند و وظیفۀ ما یاری رساندن به عدالت است

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

تأثیر درد دل کردن در مقابله با افسردگی

Fotolia #28901279
Frau tröstet eine deprimierte Frau.

 

 

دانش و محیط زیست

افراد افسرده خیلی سریع وارد دور باطل می‌شوند. آنها به دلیل ترس از طرد شدن همواره به طور عمیق‌تری گرفتار این بیماری روحی می‌شوند. یکی از راهکارهای مقابله با افسردگی درد دل کردن است، اما نه با هر کس.
در حال حاضر بسیاری از مردم در سراسر جهان با بیماری افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند. اما این بیماران معمولا خود تصور می‌کنند که آنها تنها کسانی هستند که از چنین وضعیت تیره‌ی روحی رنج می‌برند و احساس می‌کنند که دیگر ارزش این را ندارند که به آنها محبت و توجه شود. آنها در عین حال نگران آن هستند که به خاطر بیماری‌شان مورد سرزنش قرار بگیرند.

پژوهشی بین‌المللی به تازگی نشان داده است که از هر پنج نفر مبتلا به افسردگی، چهار نفر احساس می‌کنند که بخاطر بیماری‌شان مورد تحقیر قرار می‌گیرند. حس عدم پذیرفته شدن در جامعه تردید بیماران را نسبت به خودشان تقویت می‌کند و آنها وارد دور باطل می‌شوند.


مبتلایان به افسردگی برای مقابله با این بیماری باید چه کار کنند؟ خانواده، دوستان و همکاران چگونه باید با بیماران برخورد کنند؟


"کریستینه رومل کلوگه" (Christine Rummel-Kluge)، روانپزشک و مدیر انجمن آلمانی حمایت از بیماران مبتلا به افسردگی می‌گوید: «در مجموع افراد افسرده وقتی که بتوانند در مورد بیماری خود صحبت کنند، به طور واضحی احساس سبکی می‌کنند.»


اما او تأکید می‌کند که این راهکار در هر شرایطی توصیه نمی‌شود.

پژوهشی جدید بر روی بیماران مبتلا به افسردگی نشان داده است که از هر پنج نفر، چهار نفر احساس می‌کنند که بخاطر بیماری‌شان مورد تحقیر قرار می‌گیرند

لزوم حمایت اعضای خانواده


افرادی که دچار افسردگی می‌شوند، معمولا نمی‌توانند بیماری خود را از خانواده و دوستان نزدیک پنهان کنند. غمگینی، بی‌حوصلگی و احساس کرختی از علائم بارز افسردگی هستند. بیماران معمولا از عدم تمرکز، بی‌اشتهائی و کم‌خوابی نیز رنج می‌برند.


کریستینه رومل می‌گوید: «روشن‌گری از سوی اطرافیان برای مقابله و پیشگیری از رفتار منفعلانه، مهم و تعیین‌کننده است.»


بدترین اتفاقی که می‌تواند برای این بیماران رخ دهد، عدم به رسمیت شناختن بیماری‌شان از سوی اطرافیان است. گفتن جمله‌هایی مانند "بر خودت مسلط باش! همه گاهی حالشان بد است" باعث می‌شود که بیماران احساس کنند که مورد تحقیر قرار می‌گیرند و جدی گرفته نمی‌شوند.


کریستینه رومل می‌گوید: «گاهی اوقات لازم است به اطرافیان گوشزد کرد که افسردگی یک بیماری است که بایستی مورد معالجه قرار بگیرد.»


مطرح کردن افسردگی در محل کار


اما این روانپزشک آلمانی توصیه می‌کند که در محیط کار بایستی در مطرح کردن افسردگی کمی محتاط‌تر بود. زیرا در مواردی که فرد تنها به طور قراردادی کار می‌کند یا هنگامی که فضای کاری تنش‌آمیز است، احتمال دارد که بیمار به راحتی کار خود را از دست بدهد. اما اگر فرد رابطه‌ی خوب و دوستانه‌ای با رئیس و همکاران خود دارد، اعلام کردن بیماری‌اش می‌تواند بار بزرگی را از روی دوش او بردارد.


هنگامی که بیمار تصمیم به اعلام بیماری خود می‌گیرد، اطرافیان بایستی آرام بمانند و از برخورد باز او قدردانی کنند. کریستینه رومل می‌گوید: «باید به این نکته آگاه بود که کسانی که این بیماری را خود تجربه نکرده‌اند، هیچگاه نمی‌توانند وضعیت بیمار را کاملا درک کنند.»


به همین دلیل نصیحت کردن فایده‌ی چندانی ندارد. بهترین حالت این است که بیمار احساس کند که اطرافیان حداقل تلاش می‌کنند شرایط او را درک کند و او را جدی می‌گیرند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed