۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

دریاچه ارومیه


آی اوشاخلار ال اله ورین گداخ ارومو گیله
ارومونون گوزل گولی یانوب دونوب والله کوله
برابر آغلویاغون یاش توکاغون اوت اوستونه
سویندراخ دوز گولونه سو دولدوراخ بیرده گوله


ارومونون گوزل گولی سوسوز قالود هارایلار
یارالاری دوزلا دولود یانار یانار هارایلار
های وراغون هارایونا بالالارون هارایلار
آشسون قوجاغونی او بیزلری قوجاخلار 


چشمه اولاخ سهندین دوشونن شر ها شر آخاخ
الدریم تک خشمه گئلاخ  شیمشکلر چاخاخ
چخاخ سوالانان غرورلا ارومو گولونه باخاخ
یاشاداخ ارومو گولون باجی قارداش اونا باخاخ













ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه

رقص مرده ها






تاریخ  مقاله ۲۶ _ ۲_۱۳۹۳ رقص مرده ها
داستان رقص مرده ها ازشروع خلقت وجود داشته است.ازبدو
تاریخ بشریت  پدرومادربزرگ ها برای نسل های
آینده بیان کرده اند.برخی آن را به یاد دارند وبرخی با خود به دیار ابدی برده اند
بدون آنکه برای نسل آینده بیان کنند.
مرده اصولآ به موجودی اطلاق می شود که نفس نکشد
و حرکت نداشته باشد وحالا چگونه مرده ها می توانند به رقص درآیند، رابرایتان می
گویم.این مرده ها ، انسان نبودند بلکه انسان نما بودند و صفات خودشان راداشتند.
پدربزرگ همیشه سرشب بچه ها را دورخودش جمع می
کرد وداستان انسان نماهایی را تعریف می کرد که 
سم و دم داشتند .اگرچه بسیار شبیه انسان بودند. عمل شان آنها را از انسان ها
متمایزمی کرد .به این ترتیب که انسان ها بر نردبان علم و دانش ومحبت به سوی پیشرفت
جامعه بشری قدم می گذاشتند درحالی که انسان نماها دقیقآ درجهت خلاف آنها برای
تباهی بشریت درچاله های نادانی وظلم گورخودرا می کندند.
کودکان می دانستند داستان های تکراری پدربزرگ
اگرچه قصه جلوه می کند اما حاکی ازواقعیتی تلخ است که  بر بشر می گذرد.قدیمی ها پیامشان راتوسط قصه ها
برای کودکان بازگو می کردند.حقیقت آنها به وضوح خورشیدی بود که همه می دانستند از
شرق  می آید  و درغرب می رود وحال آنکه دراین واقعیت یک
حقیقت نهفته وجود داشت . خورشید نه می آمد و نه می رفت بلکه ثابت بود واین زمین
بود که به دورخورشید می چرخید.
شب ها با رسیدن تاریکی انسان نما ها وارد
زیرزمین ها می شدند. درآنجا بزمی بر پا بود.نورودرخشش کریستالها چشمها راخیره می
کرد. انسان نما ها دستشان به خون انسان ها ی بی گناه که جزآزادی نمی خواستند،آغشته
بود.
پدربزرگ ازمادرپیری که سالها در جستجوی فرزندش
بود،یا ازنوجوانی که به جرم نوشتن کلمه عشق برروی دیواردرسیاه چال بود،یا ازشکنجه پیرمردی
که پیام دوستی داده بود،می گفت.
شاید پدربزرگ می خواست کودکان را با واقعیت وحشتناک
روزگار آشنا کند که بدانند بجزقصه معمول کودکان که به خوبی و خوشی ختم می شوند، قصه
هایی هستند که درآنها انسان نما ها  چشم انسان
ها راکور، قلبشان  را دریده ،دست هاشان
راشکسته وآنها را می کشند.
پدربزرگ از طلسمی که می توانست انسان نما ها
رانابود کند گفت.چنانچه انسان نمایی به آیینه می نگریست و خودش رادرآن می دید
،نابود می شد.
آیینه ، طلسم مرگ انسان نما ها بود.
سالها به این ترتیب گذشته بود .انسان ها ناراضی
بودند و شکایت می کردند ولی نتیجه ای نداشت تا اینکه انسان نمایی بر سرکار آمد و
قول ها و وعده ها  داد.مثل همیشه وعده ها
پوچ و تو خالی و فریب شیادی بیش نبودند.زندان و اعدام بیشتر و بیشتر شد،فقرو فلاکت
بیداد می کرد ،بیماری شیوع یافته و انسان نما های مرده شب ها به رقصشان بر اجساد
بی گناهان ادامه می دادند .
 آیینه
هابه دستورانسان نماها شکسته شده بودند. فقط یک نفر آیینه ای داشت و همه چشم به
راه او،  در آرزوی رسیدن اوونابودی انسان
نما ها  بودند.
افسانه اسکویی
2014-05/14

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه

خمینی و اردبیلی



موسوی اردبیلی : در رابطه با جنایتهای که شده میگوید :‌
تاریخ جمعه ۱۲خرداد ۱۳۹۱
موسوی اردبیلی دیروز گفتند: اگر اشکالات و نارسائی‌هائی وجود دارد مسئولیت آن با ماست و ربطی به اسلام ندارد. وی با اشاره به سنت معصومین در عذرخواهی از مردم اظهار داشت: همه می‌‌دانیم که به نص قرآن کریم، پیامبر و اهل بیت علیهم السّلام معصومند و از آن‌‌ها گناه یا خطایی سر نمی‌زند. این که آن حضرت چنین کاری کرده است، شاید می‌خواسته به ما یاد بدهد که در برابر مردم چگونه عمل کنیم . به گزارش کلمه از به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ایشان، این مرجع تقلید با اشاره به مبارزاتی که برای پیروزی انقلاب اسلامی انجام شده است، گفت: حالا بعضی کارها و نتایج را که میبینم، نگران می‌شوم که نکند ما در انجام وظایفمان قصور یا تقصیری داشته ایم. آن روز که دوستان ما مبارزه می‌کردند، آن روز که فداکاری می‌کردند، خیلی بهتر از این را توقع داشتند. نکند فردا در مقابل خدای تعالی، در مقابل صاحبان حق در این مسیر، در برابر این ملت، شرمنده باشیم. عمر دنیا زود می‌گذرد و من در سن و سال و وضع و حالی هستم که باید بیش از شما به فکر باشم. وی در بخشی از سخنانش تصریح کرد: البته حق این است که عمل ما و قصور و تقصیر‌های ما ربطی به مکتب نورانی اسلام و تشیع ندارد، ولی مع الاسف مردم این طور قضاوت نمی‌کنند. اگر از ما بدی ببینند به پای دین می‌گذارند.واقع این است که با همه برکاتی که این انقلاب و نظام داشته و دارد و مرهون فداکاری‌ها و خون‌های پاک است، قصور و تقصیرها هم زیاد است. گاهی کارهایی می‌کنیم که موجب یأس و بدگمانی مردم شده است. امروز جوان‌های زیادی اعتماد و علاقه شان سست : مهدی خزعلی در ادامه می نویسد : جسارت کرده و از اعدام های سال ۶٧ می پرسم، با کمال تعجب می بینم که رئیس وقتِ قوه قضا هم می گوید: " من مخالف بودم! " : حتی سه بار نامه نوشتم، فرمودند:" که این ها دروغ می گویند و سر موضع هستند"، من عرض کردم: "من به این مطلب نرسیدم" و فرمودند: "ما رسیده ایم!" و نهایتاً با حکم خاص به افراد خاص کار انجام شد! اردبیلی: من در آن اعدام ها دخالتی نداشتم." در واقع باید از آن افراد خاص پرسید که شما چگونه به این مطلب رسیدید و مبنای حکم اعدام چه بوده است!
.........................................................................................................................................................
در رابطه با علم و دانش خمینی چه فکر میکرد؟‌ :‌خمینی:«اگر دانشگاه ما یک دانشگاه صحیصی بود جوانهای مارا که در دانشگاه میخواهند حرف حقی بزنند خفه نمیکردند دانشگاهی که بر آن حکومت کنند دانشگاه نمیشود محیط علم باید آزاد باشد»این حرفهای را خمینی در (نجف زده است تاریخ ۶مهر ۱۳۵۶)-«دانشگاه که مرکز علم و سازنده آینده ملت است تعطل است نمیگذارند کارش را بکند میریزند توی آن زن ، مردش را میزنند زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند در حبس ها دانشجو را کتک میزنند و میکشند»( در دیداربا گروه از ایرانیان مقیم اروپا،نوفل لوشاتو، (۲۰مهر ۱۳۵۷ درپاریس-«اساتید دانشگاه ها نمیتوانند آنطور که میخواهند به کار خودشان ادامه بدهند، دانشجویان دانشگاهها هم نمیتوانند به کار خودشان آنطورکه میخواهند ادامه بدهند دولت برای تحمیل قدرت خودش تشبث میکند به یک عده چماق بدست هر گونه آزادی را از دانشجویان گرفته اند»(در دیدار با گروهی از ایرانیان اروپا، نوفل لوشاتو ۳ آبان ۱۳۵۷-«مدارس ماغالبأ نیمه تعطیل هستند یا تعطیل. وقتی هم که اشتغال داشته باشند دستور این است که آزادی کلام و آزادی اظهار عقیده در آنها وجود نداشته باشد و رجال روشنفکر در آنها فعالیتی نکنند»( درمصاحبه با تلویزیون فرانسه پاریس،۶ آبان ۱۳۵۷.
***
خمینی : در تهران سوار بر خر دجالیت -«ریشه تمام مصیبت هایی که تاکنون برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است،از این تخصص های دانشگاهی بوده است، تمام فسادهایی که در ملت ها پیدا شده از حوزه هایی علمیه ای بوده است که از نظر شرعی متعهد نبوده اند همه مصیبت هایی که در دنیا پیدا شده ازمتفکرین و متخصصین دانشگاهها بوده است ،کشور مارا هم همین دانشگاهها به دامن ابرقدرتهاکشاندند،حالا شمامینشینید ومینویسیدکه چرادانشگاه تعطیل است؟اگر به اسلام علاقه دارید بدانیدکه خطردانشگاهها ازخطر بمب خوشه ای بالاتر است»(در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه دانشگاه، ۲۷ آذر۱۳۵۹-«ما هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکنند دانشگاه رفته ایم و روشنفکدیم و حوقدانیم ، هر چه ما میکشیم از اینها است »(قم،اول مرداد ۱۳۵۸-« منافقین هی میگویند مغزها دارند فرار میکنند به جهنم که فرار میکنند، این دانشگاه رفته ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب میزنند بگذارید بروند، ما این علم و دانش غرب را نمیخواهیم، اگد شما هم میدانید که در اینجا جایتان نیست فرار کنید ، راهتان باز است»(جماران،۸آبان ۱۳۵۸ -«ما دانشگاهی را که شعارش این باشد که میخواهیم ایران متمدن و آباد داشته باشیم و رو به تمدن بزرگ برویم نمیخواهیم( در دیدار با نمایندگان مجلس، جماران ، ۶ خرداد۱۳۶۰-« امیدوارم احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاهها شروع شده است»( در دیدار با وزیر و معاونان وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ۲۷ فروردین ۱۳۶۴-« در نیم قرناخیرآنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است» از وصیتنامه خمینی )
........................................................................................................................................................
فتوای خمینی در رابطه با اسیر کشی :مرداد۱۳۶۷ فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سراسر ایران را صادر کرد . در این حکم که به گفته آیت الله منتظری ، در ۶ مرداد۱۳۶۷صادر شده است، خمینی، حسینعلی نیری رئیس حکام شرع اوین را به ریاست هیئت قتل عام زندانیان سیاسی منصوب میکند. خمینی در بخشی از این حکم می ن،یسد:«... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند ، محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته ( قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی ( دادستان تهران) و نماینده ای ». از وزارت اطلاعات میباشد.
خمینی در این حکم خواستار به کارگیری نهایت وحشیگری شده و فرمان میدهد:
«.. رحم بر محاربین ساره اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند :''اشدا علی الکفار ''باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی،نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد» خمینی همان موقع در ذیل نامه ی دیگری در پاسخ به پرسش های موسوی اردبیلی در رابطه با چکونگی اجرای فرمان او برای قتل عام زندانیان سیاسی، می نویسد:
«...هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سریعأ دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد
همان مورد نظر است .»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

عا

آی عارفلار زمان گورنه زماندی دولتی یانوندا قول دولاندورور ...
 آزالود صداقت محو اولود حرمت ایندی زمانانی پول دولاندورور ... 
کوچ ایلییب بو دنیادان  کوچ میین آخرتین شربتینن ایشمین... 
اوده آروادونا سوزی گشمین ایندی کدخدا اولوب ال دولاندورور... 
ابوذرم اولدو حالوم پریشان آغ اوزونده گوشاخالی بونشان... 
بی غیرت فامیلدن آننیان دشمان گلسه قبرم استه گل دولاندورور ...

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

ناتمام


منهم مثل همه رفتگان از اینجا خواهم رفت
راه رفتنی است نه برگشتنی
  راه را باید رفت
 برای یک امتحان آمدیم بعدش باید برویم
 اما نتیجه امتحانمان را خود نخواهیم دید
و نگران از آن خواهیم رفت
!! نتیجه چه شد؟
دگران قضاوت خواهند کرد
 ما برای چه آمده بودیم!!
نتیجه ی آمدن و رفتن ما را آن ها خواهند گرفت و
نمره قبولی و رد ما را بعد از رفتن ما خواهند داد !!
اما دیگران
 ما در آن هیچ نقشی نخواهیم داشت
حتی آری و نه گفتن
چون ما دگر نیستیم و
رفتیم ، برای امتحان آمده بودیم
 نه برای نتیجه گیری از آن!!!
اما یک شناسنامه از ما بجا خواهد ماند و
در آن شناسنامه تنها یک نام نیست ازما خواهد ماند
 تمام عمل ما نیز با آن خواهد ماند
که برای چه آمده بودیم؟
این ماندگار است
ای دوست می ماند  تنها اسم

صفا و وفا از هر انسان بجا




ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

رحیم بنابی کیست ؟؟




رحیم بنابی کیست؟؟ او را بیشتر بشناسیم
با سلام دوستان این یک خائن و مزدور جنایتکاری است که یکی از دوستانم برایم  فرستاده است .این دوستم  نوشته است  خائن به ملت رحیم بنابی  را بیشتر بشناسیم . رحیم بنابی که ریاست اطلاعات نیروی انتظامی ملکان را بر عهده  دارد از خائنان به ملت آذربایجان است . گفتنی است که وی اهل بناب  از روستای چلقای میباشد . وی  همچنین طی عملکردی که داشته از نامگذاری اسامی ترکی مغازه ها و همچنین نامگزاری تیمها نیز مخالفت  شدید داشته و فعالین را تهدید به پلمپ مغازه ها میکند ... و این دوستم اضافی کرده است که این یک حرمزاده است  که  به هیچ کس رحم نمیکند دستش هم در جنایت و هم در خیانت است ... از تمام دوستان بخصوص از دوستان آذریم خواهش میکنم برای افشای این مزدور خائن این نوشته را به اشتراک بگذارند متشکرم خانباباخان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه

یاد دکتر کاظم رجوی شهید بزرگ حقوق بشر بخیر






دخترم ویدا در بغل شهید بزرگ حقوق بشر دکترکاظم رجوی در مقابل کاخ سازمان ملل در ژنو
در تظاهرات اعتراضی به کشتار زندانیان سیاسی دخترم ویدا در بغل شهید بزرگ حقوق بشر دکترکاظم رجوی در مقابل کاخ سازمان ملل در ژنو



درسال ۱۳۶۱ که هر روز چندین نفر از بهترین بچه ها اعدام میشوند و هیچ امیدی برای اینکه دژخیم کوتاه بیاید در چشم انداز نیست. تنها چیزی که انسان را آرام میکند مقاومت است و باز هم مقاومت ... یک دفعه خبری که اصلأ کسی انتظارش را نداشت از راه میرسد ،بچه ها خبر رسیده است که دکتر کاظم رجوی در سازمان ملل توانسته است یک قطعنامه بسیار شدید بر علیه رژیم خمینی جلاد صادر کند ،
بله اسم دکتر کاظم رجوی را در بند شنیده بودم زمانی که زیر اعدام و شکنجه بودم. یعنی هیچ امیدی نبود که من یک روزی دکتر کاظم رجوی را ببینم ...روزی توانستم فرار کنم و بعد از ۳۸ روز که در کوه های بین ایران و ترکیه گرفتار بوران ، یخ بندان بودم توانستم خودم را به ترکیه برسانم و بعد به سازمان وصل شدم «یادش بخیر علی اکبر قربانی شهید که از طرف سفارت رژیم به سردستگی منوچهر متکی آن زمان سفیر رژیم در ترکیه بود دزده و در زیر شکنجه در همان جا به شهادت رسید»بعد از مدتی نیز خودم را به دفتر سازمان ملل در آنکارا معرفی کردم شهید علی اکبر بهم گفت یک نفر به اسم کاظم باهات تماس میگرد بعد از این کارهایت را او دنبال میکند .در یک هتل بودم که تلفن زنگ زد. خسته بودم و خواب رفته بودم. از خواب بیدار شدم گوشی را برداشتم . یک صدای بسیار گرم که احساس کردم خیلی که یکی از دوستانم هست که خیلی وقت ندیده بودم گفت سلام علی منم کاظم هستم همین که گفتم سلام گفت ببخشید از خواب بیدارت کردم ؟ گفتم نه گفت چرا برو بخواب من دوباره زنگ میزنم بعد هر چه اصرار کردم که نه خوبم نمیاد ...ولی او قبول نکرد گفت خیلی ببخشید که مزاحم خوابت شدم بگیر استراحت کن من دوباره زنگ میزنم . ازش پرسیدم ببخشید شما کی هستید ؟ گفت من کاظم هستم مگر بچه ها بهت نگفتند؟ گفتم چرا گفتند ولی منظورم کدام کاظم هستید؟ صدایتان خیلی آشنا است ولی بجا نمیارم گفت الان برو استراحت کن من بعدأ زنگ میزنم ...
آن قدر صدا صمیمی بود که من ذهنم رفت تمام دوستانم که اسمشان کاظم بود ولی دیدم که صدای هیچ کدام بچه هایی که میشناسم شبیه این صدا نیست !! نمیدانم چرا اصلأ بیاد دکتر کاظم رجوی نمی افتادم در واقع فکر نمیکردم برادربزرگ برادر مسعود به من زنگ بزند و مسئولیت من را به عهده گرفته باشد تنها کسی که فکرش را نمی کردم شهید دکترکاظم بود خلاصه بخاطر اینکه این صدای گرم و صمیمی را دوباره بشنوم نخوابیدم و خودم را آماده برای شنیدن صدای آقای کاظم کرده بودم خیلی دلم میخواست زودتر زنگ بزند خلاصه بعد از چند ساعت دوباره تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم دیدم همان صداست گفت سلام وخسته نباشید شیر گفتم سلام و شما هم خسته نباشید گفت من کاظمم فردا برو توی دفتر سازمان ملل اونجا باهات کار دارند از بس که صمیمی صحبت میکرد من بازم یادم رفت بپرسم شما کدام کاظم هستید؟ خلاصه بعد از اینکه صحبت مان تمام شد من یادم افتاد چرا نپرسیدم شما کدام کاظم هستید؟...
فردا به جلوی دفتر سازمان ملل در آنکارا رفتم تعدادی زیادی ایرانیان پناهنده نیز در آنجا بودند اون موقع پسر همان گالیندوپل معرف نیز مسئول دفتر سازمان ملل در آنکارا بود همراه با یک مترجم به اسم مهدی بیابانی که مترجم رسمی دفتر سازمان ملل بود آمدند به جمع ما ایرانیان، آقای گالیندوپل گفت من برای تعدادی از شماها خبرهایی دارم که میگویم مترجمم آن را برای شما به زبان خودتان ترجمه بکند گفت آقای امانی کیی؟ گفتم منم گفت لطفأ بیایید جلو برای شما یک پیام مخصوص دارم کمی جلوتر رفتم گفت آقای امانی در رابطه با پرونده شما من داشتم با آقای رجوی صحبت میکردم قرارمان این شد که شما فردا از اینجا به سوئیس پرواز بکنید و ما با آقای دکتر کاظم رجوی قرار گذاشتیم که برای شما یک همراه نیز بدهیم تا شما را به ژنو برساند پس فردا صبح به اینجا بیایید... اینجا بود همه ایرانیان که در واقع ضد رژیم بودند وقتی اسم رجوی را شنیدند شروع کردند به کف زدن و من نیز فهمیدم که این کاظم که با من تماس میگرفت همان شهید بزرگ حقوق بشر دکتر کاظم رجوی بود... فردا اومدم همراه آقای توماس سوار هواپیما شدیم و هواپیما حرکت کرد وقتی که به ژنو رسیدیم همران سازمان ملل گفت مأموریت من تمام شد با من خداحافظی کرد رفت من هم یک کیف داشتم برداشتم همراه دیگر مسافرین راه افتادم ولی راستش نمیدونستم کجا دارم میرم و چکار باید بکنم فقط این را میدونستم که به ژنو رسیدم. همانطور که داشتم میرفتم یک صدا بگوشم خورد/ خیلی آشنا بود . میگفت صدایش کنید خودشه بگوید علی خودشه صدایش کنید یک دفعه برگشتم گفتم بله علی هستم دیدم چهار نفر ایستاده اند بعد یکی برگشت به بقیه گفت نگفتم خودشه حالا بیایید برویم .
بله این همان دکتر کاظم رجوی بود که اسمش را در زندان شنیده بودم ، صدایش را در آنکارا و خودش را در ژنو دیدم ... بعد به اولین پایگاه مجاهدین خلق ایران در ژنو رفتیم تعدادی از بچه های دیپلماسی سازمان مجاهدین در آن پایگاه بودند . دکتر کاظم به آنها گفت شما پرونده ها را آماده بکنید من علی را با خودم میبرم قرارمان فردا صبح در سازمان ملل.
آن شب مرا همراه خود به خانه اش برد اول خانم و بچه هایش را معرفی کرد بعد مرا به دفتر کارش برد یک عکس بسیاز زیبا و اما عکس مال یک نوجوان بود روی میزش بود به من نشان داد و گفت این عکس را میشناسی؟ راستش عکس را نشناختم هم زمان با سئوال دکترکاظم فهمیدم که باید این عکس از جوانی های برادر مسعود باشد گفتم بله گفت کیه؟ گفتم مسعود نیست ؟ گفت چرا خودشه! برگشت گفت شما مجاهدین چقدر تیز هوش هستید این عکس را تا به حال کسی ندیده است از کجا شناختی؟‌گفتم دکتر راستشو بگم از سئوال شما فهمیدم که باید عکس برادر مسعود باشد برگشت گفت بازم به تیزهوشی شما برمیگرده «برایم خیلی جالبه بود تنها یک کلمه به من گفت فردا میرویم به سازمان ملل با رئیس قسمت حقوق بشر ملاقات داریم هر چه در زندانها دیدی شهادت میده یعنی یک کلمه به من نگفت اینطور بگو ...» بعد شروع کرد پرسیدن از بچه های زندان منهم شروع کردم به تعریف کردن از مقاومتهای بچه ها و از اعدام ها... شهید دکترکاظم خیلی برافروخته شده بود خیلی بغضش گرفته بود یک کلمه گفت برو استراحت کن فردا ریش خمینی را در سازمان ملل قیچی خواهم کرد.
خلاصه فردا صبح به سازمان ملل رفتیم یک هیئت رسمی از بچه های سازمان مجاهدین خلق بود یک هئیت نیز از طرف سازمان ملل بود به سرپرستی خود گالیندوپل بعد از کلی بحث سئوال و پاسخ و دادن شهادت ومدارک به آنها جلسه تمام شد.
بعد از اینها بود که باید سازمان ملل قطعنامه صادر می کرد و رأی به محکومیت رژیم دادند و قرار شد قطعنامه را نیز صادر بکنند در آخرهای جلسه بود دکتر کاظم بلند شد و گفت بچه ها خسته نباشید تبریک تبریک تبریک پوزه خمینی را به خاک ذلت مالوندیم قطعنامه صادر میشود...
بعدها نیز مدتی من با شهید بزرگ حقوق بشر بودم و در کنارش بودم و شاهد کارهای شبانه روزی این شهید بودم . چه تلاش هایی میکرد که کمک زندانیان در بند باشد؟ او هیچ وقت خسته نمیشد خسته میکرد و از کارش لذت میبرد. اگربخواهم خلاصه بگویم دکترکاظم رجوی دکتر دردهای جامعه ما و صدای زندانیای سیاسی بود یادش بخیر در همان سازمان ملل در یک جلسه حقوق بشری گفته بود ما حقوق بشر را با خونهای خود می نویسیم! او به عهد خود وفا کرد یادش بخیر
خانباباخان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed